از فانتزی نجات تا واقعیت جنگ
اپیزود 3
افشاری با نگاهی تحلیلی، طیفهای مختلف اپوزیسیون را بررسی میکند؛ از حامیان صریح جنگ تا مخالفان مردد و نیروهایی که در مرز میان این دو ایستادند. این گفتار تلاشی است برای فهم اینکه در بزنگاه جنگ، موضعگیریها فقط یک اختلاف سیاسی ساده نیستند، بلکه ریشه در درکهایی متفاوت از استقلال، حاکمیت ملی و نقش نیروهای خارجی در آینده ایران دارند.
خب این بحث اپوزیسیون در زمان این جنگه که حالا فعلاً امیدواریم که این آتشبس موقت به آتشبس دائمی تبدیل بشه و بعد هم صلح پایدار و حتی بهترین حالت هم این هستش که به یک توافقی هم که خب فعلاً باید برد-برد باشه و به خصوص برداشته شدن این تحریمها بشه به نظر من هسته-- اتفاق مهمتریه. ولی خب در این حالا این جنگی که فعلاً سی و نه روزه هست، اینکه اپوزیسیون چگونه عمل کرد، خب ما هیچوقت سیمای واحدی که از اپوزیسیون که نداشتیم و نداشت، یعنی در تاریخ ایران هیچگاه نبوده و این ادعای اپوزیسیون یکسان و یک شکل ادعای غلطی بوده همیشه. اما خب در این جنگ باز ما تفاوتها رو بیشتر دیدیم. یعنی حالا درسته سمتگیریها بخشی این بود که با این جنگ موافقاند یا مخالفاند یا ساکتاند. فقط این نبود. یعنی وقتی یه تحلیل ژرفکاوانه بکنیم، این اختلاف فقط جنبه تحلیلی و موردی نداشت، بلکه به یک اختلاف در جاهای عمیقتری برمیخورد که جنبههای گفتمانی، شناختی، ارزشی و سیاسی داشت و از این زاویه میتونه خیلی ابعاد تاریخی قدیمیای رو هم پیدا بکنه. ولی به هر صورت خب ما در خارج از کشور و هم در داخل کشور، حالا داخل کشور هم خب یه شرایط خاصی داشت، ولی در اونجا هم یعنی حداقل میشه گفت که در سطح نیروهای سیاسی و مدنی، من فکر میکنم خارج از کشور اون بخش مخالفش با جنگ فعالتر بود به نسبت از داخل. حالا این البته نمیخوام بیشتر بهش بپردازم، ولی به هر حال یه بحثی هستش که به نظر من جای فکر داره. البته شرایط امنیتی داخل و اون ملاحظات و غیره رو هم باید در نظر گرفت. اما حالا بیایم تو یه اپوزیسیون خارج از کشور. ما ت-- چند نوع برخورد رو میتونستیم ببینیم. خب یه کسانی که قبل از اینکه اصلاً این جنگ شروع بشه، چون هر جنگی روایت خودش رو داره، پروپاگاندای خودش رو داره و خب قرار بود که این جنگ به عنوان یک جنگ نجاتبخش معرفی بشه، به عنوان فانتزی نجات، رهاییبخش، آزادکننده و التیامدهنده اون زخمها و دردهای کشتار گسترده 18 و 19 دی. خب برای این نیاز به اون بخش ایرانی داشتن، یعنی حرفی که بعدها خیلی بعضیاشون که حالا جنگ اون روند مورد نظرشون رو پیدا نکرد، اومدن گفتن اصلاً ما عاملیت نداشتیم. به هر حال که این ادعا کاملاً غلطیه. عاملیت داشتن و این عاملیت برای اونها تعریف شد. اون فراخوانی که رضا پهلوی داد که در خارج از کشور همزمان برگزار شد و شلوغترینش در مونیخ بود و یونس گرهم اونجا حضور پیدا کرد، اون به نظر من در اصل جنگ اونجا شروع شد. یعنی شیپور جنگ نواخته شد و اینها مشارکت کردند در این ایجاد و شکلگیری و ترویج این روایت جنگ و خب بعد از اون هم فعالانه اومدن و از این حالا دیگه جنگ که نه، تجاوز نظامی دو تا دولت بود. دیگه حالا بحث هم طولانی میشه. من نمیخوام خیلی واردش بشم. دیگه اتفاقاتی که بعداً افتاد نشون داد که این فراتر از جمهوری اسلامی تقابلش با ایرانه و دیگه ابایی هم نداشتن آدمهایی مثل استیو بنن یا همین یونس گرهم که بگن برای سوابق 2000 ساله، 2300 ساله بیارن. یعنی به نظر میرسید که در نگاه این سفیدهای نژادپرست یعنی White Supremacy در آمریکا، اینا هنوز از آتش زدن آتن توسط خشایارشا رو فراموش نکردهن. علیرغم همه اتفاقاتی که بعداً افتاده. خب این نیرو فعال شده بود دیگه. منتها این مخال-- مدافعان جنگ و مداخله خارجی محدود به پهلوی طلبها نبودن. گرایشهای دیگری رو هم ما در خارج کشور شاهد بودیم که حالا هم در صفوف جمهوریخواهان یا بعضاً در گروههای اتنیکی، اینها هم این همراهی و حمایت رو داشتن. منتها باز از نوع حمایت رو بخواهیم در نظر بگیریم، یک سری حمایتها خیلی آشکار، فعال بوده و برخی دیگه حالت حالا بگیم مخفی، بینابینی داشته. به این معنا که علنی دفاع نمیشده، ولی این رو به عنوان یک واقعیت گریزناپذیر دیده میشده و پذیرفته میشده که در عمل باید با اون همراهی کرد و یا مثلاً به یک مقایسههایی دست میزدن که خب درسته که مثلاً ما این حرف رو میشنیدیم دیگه که این اتفاق الان نباید میافتاده، ولی حالا که افتاده اگر جمهوری اسلامی بمونه بدتر میشه. دیگه این همه هزینه دادیم بذار تا آخر این اتفاق رخ بده. یعنی در واقع ما در اینجا پیچیدگی ماجرا اینگونه هستش که خب یه وقت هستش که دریعنی م-- در سیاست همیشه اهمیت موضعگیریها به حرف نیست بلکه در تناسب حرف و عمله و در پیامدهای عملی نظرات خودشو نشون میده. یعنی کسانی حتی هستن شاید در سطح خودآگاهشون واقعاً هم مخالف بودن ولی وقتی که دچار یک نوع تردیدی میشدن در بیان این مخالفت، یعنی در بیان مخالفت فعال، اینها رو در حوزه عمل عملاً در کنار همون مدافعان قرار میداد؛ چون این مخالفت رو سعی میکردن کمرنگ بکنن یا هم در خودشون یا هم در دیگران یا در وسط مثلاً این جنگ و کارزاری که ادامه داره خب جنگ حالت سوپرمارکتی نداره یا منویی نیست که ما بریم در اونجا انتخاب بکنیم. یک الزاماتی رو دیکته میکنه در فضا و شما باید در اونجا برخورد بکنی. یعنی نه کسی این جنگ رو باهاش مخالف باشه به هر دلیلی، این مخالفت یه امری نیست که فقط در سطح حرف باقی بمونه یا مثلاً تزیینی باشه یا در طاقچه گذاشته بشه. خب باید این تبدیل بشه به عمل، به یک pratice و خب طبیعتاً من خب بین مخالفان جنگ هم البته تنوع وجود داشت داخل خارج از کشور. حالا من از اون دسته نیروهایی که از زاویه میهندوستانه و در سفی متمایز با جمهوری اسلامی، ولی خب در این فضای جنگ و تجاوزی که به میهن هم شده دیگه ناگزی در اون قسمت باید فعالیت بکنم. چون مستقل از اینکه من بخوام یا نه یا دیگران، خوشایند و بدآیند بازیگران، جنگ سیاست رو به تعلیق در میاره. مگر کسانی که خود جنگ رو به عنوان راهکار و بدیل میذارن که همین جریانهایی که گفتم حداقل در بخش پهلویطلبش، اینا حتی در اون دی ماه هم نمیگفتن اعتراض، میگفتن جنگ. یعنی از همون موقع به دنبال این مسئله بودن. بنابراین ما بخشی هم داشتیم که با این تردی-- تردیدهایی که داشتن یا جابجایی بحثی که راه مینداختن یا همزمان میخواستن بیان و اون بخش حالا به زعم خودشون مبارزه با استبدادشو پررنگ بکنند. اما خب در عمل این برخورد اونها باعث میشد که این مخالفت با جنگ تحت الشعاع قرار بگیره یا فقط موضوع رو تقلیل بدن به اینکه یک اختلاف تحلیلی وجود داره بین دو طرف. حتی برخی رفتن همکاری کردن با کسانی که مدافع جنگ بودن. خیلی آشکارا نامه نوشته بودن، درخواست کرده بودن از دولت ترامپ یا اصلاً سابقه سیاسی اینها مالامال از همراهی و تبلیغ و درخواست برای مداخله خارجی بوده. بنابراین ما یه چیز پیچیدهای رو شاهد بودیم. ولی به نظر من اون چیزی که مهمه است حالا ما بیشتر در بخش جمهوریخواهها اینو در خارج کشور در اپوزیسیون دیدیم، صدای مخالفت با جنگ بالاخره صدای رسایی بود، صدای قابل اعتنایی بود تا به این لحظه. منتها خب ما یه بخش دیگه هم داشتیم، یه اپوزیسیونی که یعنی یک بار دیگه حالا بخشی رو داریم که خیلی آشکارا نیروهای نیابتی آمریکا و اسرائیل اصلاً با حمایت اونها هستش که برجسته شدن، امکاناتی در اختیارشون قرار گرفته. یه بخش دیگری داریم که از زوایای دیگهای-- اینا رو نمیخوام بگم، اینا قطعاً نیروهای مستقلیاند خودشون، خودشون رو دارم میگم. خیلی هم نظر راهبردی ندارن به اینکه مداخله خارجی و غیره بشه. ولی کجا میشه که اینها در این مخالفت فعال پاشون میلنگه؟ اینه که میگم اون جنبههای ارزشی اینجا اهمیت پیدا میکنه. اینها اون باوری به اصل استقلال کشور ندارن، به اصل حاکمیت ملی ندارن، خود اینها رو نمیپذیرن یا به الزاماتش بیاعتنا هستن یا اصلاً مشکلی ندارن که ایران مثلاً الان بشه ایالت پنجاه و یکم آمریکا یا اقمار آمریکا بشه. مثلاً ما میشنیدیم دیگه در وسط این رویارویی برخی از نیروها پیشنهاد میدادن که مثلاً باید رفت و از این فشار دولت ترامپ استفاده کرد که مثلاً یه نظم سیاسی خوبی در ایران شکل بگیره. حالا در اینجا خب سؤال اول این بود که اساساً چرا ما باید بر مبنای بالاخره این دولت تاریخی ایران، دولتی که دو هزار و ششصد سال بالاخره قدمت داره، بر اساس نظم دولت-ملت در دنیا یعنی در قوانین جهانی، حالا دولت آمریکا، هر دولت خارجی اصلاً مدخلیتی نداره، وجاهتی نداره ورودش به این حوزه، یعنی دخالت در امور سیاسی کشور دیگر. و بعد هم با ویژگیهایی که ترامپ داره، بالاخره کسی که به دنبال بازسازی استعمار کلاسیک قبل از قرنهای هجده و نوزده هست، چگونه این میشه پذیرفته بشه؟ بنابراین خب این بود دیگه و این هست. یعنی موضوعی نیست که بگیم الان این تموم شده. با حتی این جنگ الان تموم بشه، این نگرشها هست. یعنی این نگرشها باعث میشه که علاوه بر اون کسانی که خیلی آشکار، علنی اصلاً میگن که ترغیب میکنن آمریکا بیاد و از طریق اشغال نظامی ایران، جمهوری اسلامی رو ساقط بکنه و اونها رو در-- یعنی نیروهای حالا سیاسی مدنظر اونها رو بر قدرت بنشونه، ما دیدگاههایی از این دست هم داریم که با اون دامن میزنه. چون حالا جنگ تموم شده ولی به هیچ عنوان نباید فکر کرد که برنامههایی که حالا دولتهای اسرائیل و آمریکا دارن، نهادهای اطلاعاتی اونها دارن برای دستکاری در سیاست ایران مثلاً اینا متوقف بشه. به نظر من اینگونه نخواهد بود. بنابراین بحثی که میخوام ازش نتیجهای که بگیرم برای اکنون و آینده ایران هست، ترسیم یک فضای جدیدی در اپوزیسیون ایران یا حالا فراتر در نیروهای سیاسی ایرانه که در عین انتقاد و اعتراضی که وضع و موجود داره، حالا اون چیزایی که در عنوان همبستگی منفی دستهبندی میشه، ما نیاز به یک معیارهایی هستیم بر اساس همبستگی مثبتکه این معیارها درش استقلال کشور، حاکمیت ملی یا خود مختاری ملی، حقوق بشر که اینها عوامل مهمیاند. یعنی ما از دل این هست که میتونیم یک اپوزیسیون یا یک ائتلاف بزرگی حول میهن دوستی یعنی این ملیگرایی که هست ملیگرایی از جنس ناسیونالیسم تهاجمی نیست، خودبرتربینی نیست. ولی به هر حال معتقده که این سرزمین برای مردم ایرانه و هویت تاریخی خودش هم در مجموع با همه نقاط قوت و ضعفش میباله. حس خودکمبینی هم نداره در برابر اون خودبرتربینی که حالا اونم غلطه ولی خودش هم کوچیک نمیبینه و در هر حال خودشو سوژه میدونه نه ابژه خارجی و میخواد خودش اثرگذار باشه. بنابراین ملی به این معنای ملی و میهن دوستی دموکراتیک هست به معنای که کثرتگرایی رو قبول داره در ایران و مشارکت سیاسی گسترده رو و سوماً هم انسانگراست. به نظر من این شاید یعنی هم ما در جنگ دوازده روزه به درجه شاهد بودیم و البته این پیشفنه قبلی هم داره به نظر من و هم در این جنگی که حالا سی و نه روزه که امیدوارم این تموم بشه دیگه هنوز با صد در صد نمیشه گفت. جملهی آخر هم بخوام اضافه بکنم دیگه با این یعنی این ااا فضا رو حداقل بشه درش ایجاد کرد. این اپوزیسیون حالا اون بخشی که خیلی آشکارا وابسته هست، ضد ملی هست باید خیلی جدیتر از گذشته بر-- با حاشیه روندن اون تلاش کرد. منتها به شیوهی سیاسی و مدنی، نه با شیوههای اقتدارگرایانه. اما در عرصهی سیاسی باید مخالفت کرد و این فرصت رو اینا دوباره پیدا نکنن که به هر حال اثرگذاری منفی روی مردم ایران و افکار عمومی کشور داشته باشن.