بینهایت کوچکها در برابر جنگ
اپیزود 1
رجایی با مرور تجربه جنگ و واکنشهای جامعه، نشان میدهد که جامعه مدنی ایران اگرچه نیرومند، متنوع و زنده است، اما از فقدان انسجام و سازماندهی رنج میبرد. در عین حال، نشانههای مقاومت و همبستگی در همین کنشهای کوچک و پراکنده قابل مشاهدهاند؛ از ابتکارات فردی تا واکنشهای جمعی در لحظات بحرانی.
من در ابتدا سلام عرض میکنم خدمت همه حاضران و لازم هست که در ابتدا در مورد شهداي این جنگ، ااا مصدومان، نیروهای نظامی که شجاعانه ایستادند به قول یکی از نویسندهها در ایام جنگ اینها آگاهانه پذیرای مرگ و شهادت بودند. همه اینها رو گرامیداشت داشته باشیم. نام اونها رو بدونیم که در تاریخ ایران علیرغم همه این تضادها و تعارضهایی که در-- متاسفانه از پیش از جنگ شروع شده بود و در طی جنگ هم بود، کار بزرگی در تاریخ ایران اتفاق افتاد. همه ما میدونیم که در جریان مذاکرات و در حین جنگ، در همون ابتدای جنگ، بحثی که حداقل از طرف آمریکا مطرح بود یک چیز بیشتر نبود. اون تسلیم ایران بود. به صراحت هم گفت، گفت مسئله ما تسلیمه و مسئله ایران سازش و خود این یک ادعانامه روشنی علیه او و در مورد اسرائیل که تکلیف روشنه، او پروژه های مهلکتری در سر داره. وقت پانزده دقیقهای که هست نمیشه در مورد همه این سه نکتهای که فرمودید من توضیح بدم. بنابراین هر زمان که وقتم تمام شد فرمایید و در نوبتهای بعدی ممکنه که بتونیم بحث رو کاملتر-- قبل از اینکه وارد اون سه سوال اساسی شما بخوام بشم باید در مورد خصوصاً اسرائیل، من فکر میکنم ما در ایران یک مشکل بزرگی که داریم اسرائیلشناسی ما خیلی ضعیفه و تصورمون غیر از همین کلیاتی که حالا اونهایی که در جریان مخالف و نقد اسرائیل هستند، حالا متأسفانه اونهایی که در یک، یکی دو سال اخیر هوادار شدن به کنار، فقط در همین حد که متجاوزه و یک ایدئولوژی صهیونیستی، خیلی بیشتر نمیدونیم. برای نمونه در مورد قدرت نظامی اسرائیل که امسال یک بودجهای معادل چهل و پنج میلیارد دلار فقط برای بودجه نظامیش تصویب کرده که بزرگترین بودجه نظامی تاریخ این کشور هست و اینکه چجوری میتونه یک کشوری چهل و پنج میلیارد دلار، یک کشور کوچکی مثل اسرائیل چهل و پنج میلیارد دلار بودجه بریزه و این فقط یک پنجم کل بودجه این کشوره که بنابراین علاوه بر بودجه سهمگینی داره حقیقتاً، یه بودجه دویست و هفتاد میلیارد دلاری برای کل کشور که چهل و پنج میلیارد دلارش فقط برای کار نظامیه و
مسائل زیادی هست در مورد اسرائیل که ما نمیدونیم. روابطی که با آمریکا داره، کمکهایی که آمریکا میکنه که این بودجه رو تأمین بکنه و دوباره این بودجه میره در خود آمریکا خرج تسلیحات نظامی میشه. به طور کلی و فقط همین مقدمتاً من میتونستم یه مقدار مفصلتر بگم چون فرصت نمیشه و بخوایم به اون سه سؤال برسیم، ااا خیلی گذرا اوو-- میکنم که یک اصطلاحی هست به اسم دولت فروسی که ولتر وقتی برای اولین بار این دولت رو تعریف کرد، گفت بیشتر دولتها دارای ارتش هستند اما در فروس این ارتش هست که دارای دولت است. در واقع اگر بخواهیم که اون بحث کلاوزیتس رو که میگفت جنگ ادامه سیاست هست، در مورد اسرائیل کاملاً این قضیه وارونه می... وارونه میشه که در واقع سیاست ادامه جنگ برای او هست، نه جنگ ادامه سیاست. حالا فرصت نیست که در مورد این مفهوم و، و مفهوم واضحتری که خود نتانیاهو به زبان آورد و گفت یک دولت اسپارتی که تازه دولت اسپارتی به مراحل نظامیترهاست و بحثهایی از این قبیل. بنابراین من عرضم رو تکرار بکنم که ما در ایران عمیقاً اسرائیلشناسیمون ضعیف هست و غیر از یه سری کلیات ما دقیق ارزیابی نکردیم که مواجه با چه پدیده غریبی هستیم. و البته اسرائیل یک الگوی نمونهوار هست از مسیر سیاست متأسفانه در تقریباً همه جای جهان، در همه نقاط حساس جهان. فکر کنیم این یک بحثی هستش که حالا در حوزه تحلیل سیاست یا دولت هست که خودش یک بحث مستقلی میطلبه. اما فکر میکنم در این فرصت من بتوانم فقط به اون سؤال اول شما جواب بدم که در مورد رابطه جامعه مدنی در این جنگ، چه رابطهای با جنگ پیدا کرد. به طور کلی حداقل تا اونجایی که من میفهمم در ایران ما یک جامعه نیرومند-- مدنی نیرومندی داریم، بسیار نیرومنده، روشنفکر است و وسیعه و بسیار متنوع هست و یکی از شاخصههاش اینه که به طور خودجوش زمینههای مقاومت در جامعه مدنی ایران وجود داره و نهادهای مدنی هم که وجود داره معمولاً در سطوح فرهنگی، اجتماعی، خیریهای، هنری و آموزشی و مذهبی هستند. جامعه مدنی ایران از نظر تنوع نهادهای کوچک و متوسط وسیعه ولی به همین میزان پراکنده است. فاقد یک انسجام همهجانبه نهادی. این نهادهای متنوعی که در جامعه مدنی ایران وجود دارند علیرغم محدودیتها همیشه عمل کردن. تا اونجایی که به این جنگ برمیگرده ما گزارش-- طبیعی هم هست اینترنت قطع بوده و جنگ انقدر عمیق بوده که ما گزارش دقیقی از فعالیتهای سازمان یافته جامعه مدنی در طول این جنگ نداریم. چیزی که بیشتر مشاهده میشد بازتابهای وسیعتری داشتفعالیتهای هنری و فرهنگی مثل کاری که آقای محسن چاوشی کرد یا کاری که آقای علی خمسلی کرد که تارش رو برداشت رفت جلوی نیروگاه شمال تهران نشست و ساز زد. نغمهای زد که از تعریظ مشکاتیان در مورد وطن بود که بسیار بازتاب داشت و اینها بیشتر البته ابتکارات شخصی بوده که ما تا اونجایی که ما البته میگم اطلاع داریم یا ااا مقاومتی که ایرانیها کردن، اون سدهای انسانی یا زنجیرههای، زنجیرههای انسانی درست کردن در اطراف سلها و نیروگاهها. اینها کارهایی بود که به طور پراکنده ااا ما در جامعه مدنی ایران دیدیم. البته خب جانهای زیادی در این جنگ متأسفانه قربانی شدند، به شهادت رسیدند و در عین حال همبستگی خودشون رو برای کشور خودشون نشون دادند. یا اون رئیس ستاد کل ارتش آمریکا که وقتی اون هلیکوپترها اومدن گفت هر کسی هر تفنگی داشت به این هلیکوپترها یه تیمی انداخت. اینها نشون میده که مجموعه جامعه مدنی ایران یه جامعه فعاله، مسئوله، وسیعه ولی پراکنده است و از نظر سازماندهی تا حدی میتونیم بگیم ضعیف است. از این من چه نتیجهای میخوام بگم؟ یعنی با وجود این وقتی که ما رابطه جامعه مدنی و سیاست در ایران رو بررسی میکنیم و میبینیم که این جامعه مدنی مثلاً در مواجهه با استیلا و استبداد سیاسی در ایران حرکتهای بزرگی کرده ولی اون نتیجه نهایی حاصل نشده و یک دفعه اومدن گفتن خب پس این جنبشها، این حرکتها، این فعالیتهای حزبی چون به نتیجه نرسیده پس یک قدرت بزرگی بیاد و با جنگ که شر مطلقه که شر مطلقه و اینجا شر مطلق با یک فعالیت رسانهای که به نظر من از سال هشتاد و هشت به طور سیستماتیک در ایران شروع شد، این شر مطلق رو خیلی مطلق نشون دادن. به قول یک نویسنده بزرگترین فریب تاریخ اتفاق افتاد. در مقابل این و، و در مقابل اون سؤال که گفته میشه که خب این تلاشها به نتیجه نمیرسه. از نظر-- اگر از من میپرسید چه راه حلی ممکنه وجود داشته باشه، در کنار همه این راههایی که میشه جمعبندی کرد، محمد حنیفنژاد گفت، قبل از او انگلس گفت که هزار خروار جمعبندی... البته انگلس گفتش که ه-هزار خروار عمل بهتر از تئوریه و محمد حنیفنژاد گفتش که نود درصد جمعبندی و ده درصد عمل. یه همچین نیالی. دو تا رو با هم قاطی کردن. در مقابل همه این کارهایی که در طول سالهای بعد از انقلاب شده، بسیاریش مؤثر بوده و باید جمعبندی کرد و پیشرفت جامعه مدنی ایران حاصل این تلاشها هست. من اگر اجازه بدید ارجاع بدم به یک مقالهای که مرحوم مهندس بازرگان در سال هزار و صد و بیست و هشت در واقع در دو شماره روزنامه کیهان سال هزار و صد و بیست و هشت نوشت، الان در مجموعه آثار او هست با عنوان بینهایت کوچکها که این مقاله بسیار مهمه به نظر من و کمتر دیده شده و کمتر حرف زده شده به چند جهت. یکی به این جهت که زمانی بازرگان در مورد اهمیت بینهایت کوچکها، چیزی که در این به خصوص ایام اخیر، وقتی کسانی که اومدن بحث جنگ رو مطرح کردن به بینهایت بزرگها توجه کردن که یک عنصر استیلای اساسی هست. بینهایت بزرگها وقتی که قرار بود که راه حل و طریق جنگ حل بکنن که این باید بحث بشه. میگم خیلی بحث زیاده، خیلی، خیلی زیاده که نمیشه در مورد این صحبت رو کنیم. درست در مقابل این بینهایت بزرگها یا به قول اون بحثهای آنتونیو نگری و مایکل هارت که گفتن که امپراتوری، راه حل امپراتوری رو انتخاب کردن که کاملاً یک راه حل امپریالیستی و صهیونیستیه. بازرگان در سال هزار و سیصد و سی و هشت درست برعکس در یک جامعه روستایی به اکثریت بیسواد گفت بینهایت کوچکها. به شکل خیلی غیرمتعارفی در متن چنین جامعهای که البته افراد مایوس منفعل نمیتونند چنین راه حلی رو بپذیرن، مهارت چنین کاری هم ندارند برای اینکه در متن بینهایت کوچکها حرکت بکنند. به وضوح اگر از له مراجعه بکنید به مجموعه آثار و اون مقاله از خلق و پیدایش نیروی جمعی صحبت میکنه و جامعه مدنی و نقد اساسی او در اون تاریخ اینه که ما در ایران استدلال زده برای حل مسائل و مشکلات ملی خودمون غالباً به دنبال این هستیم که ره چندساله رو یکشبه طی کنیم. درست همین استدلالی که اونهایی که به بینهایت بزرگها و به بحث راه حل امپراتوری توجه دارن. میگن ما که رفتیم نشد. همه اون تلاشها رو بیمقدار جلوه میدن و یک دفعه میخوان یه کسی بیاد و یکشبه مسائل تاریخی ایران رو حل بکنه. و بازرگان میگه که ما در ایران همش به دنبال نوافقیم. کاملاً یک بحث ضد نخبهگرایانی وجود داره که بسیاری کسانی که بازرگان رو نمیشناسن شاید براشون عجیب باشه که یک بحثی تا این حد رادیکال و ضد نخبهگرایی در اون جامعه هزار و صد و بیست و هشت بعد از شهریور بیست. میگه ما دنبال راه حلهای سریع بدون دردسر هستیم. به همین جهت که بازرگان میگه که به این عوامل بی نهایت کوچک که این بی نهایت بودن خودش قدرتساز هست. ما این بی نهایت کوچکها رو درست با عبارت بازرگان کوچک و خار و بیارزش تصور میکنیم. یعنی در متن و در محتوای این بحث جنگ امپریالیستی صهیونیستی رهاییبخش در متن اون حرف و البته در واقعیتهایی که دیدیم در خیابانهای کشورهای غربی اتفاق افتاد با چه ادبیات زنندهای، با چه ادبیات زنندهای مطرح شد و این ادبیات زننده رو خود ترامپ هم گفت با اون حرفهایی که حتی من اینجا نمیتونم به زبان بیارم در مورد ایران و اونها اومدن در مورد مخالفای خودشون به کار بردن و عملاً این بی نهایت کوچکها رو خار و بیارزش دونستن. بحثهای خیلی زیاد دیگهای وجود داره. من فکر میکنم بحثم تموم شده.
من یه جمعبندی میکنم که نظر بازرگان در اون تاریخ که یک نظریه پیشرو بود، مقدم بود بر بحث متاخری که در دهههای اخیر بحث قدرت بیقدرتان واسه اون قابل مطرحه و من یاد داره که یک نشانه این قدرت بیقدرتان رو در عنوان یک فرد از فرهاد میثمی بگم که تا دم مرگ رفت و بدن خودشو تبدیل کرد به سوژه مبارزه در ایران. من بحث خودم رو تموم میکنم. فقط یک اشارهای دیگه بکنم که در یکی از این کانالهای تلگرامی بسیار پیشرو گفت کسانی که اومدن و فراخوان جنگ رو استغفار کردن و از روزهای جنگ هلهله کردن به این جانهای پاک و هزاران نفری که در معرض این کشتار قرار گرفتن به اونها به عنوان بدنهای مازادی نگاه میکردن که ارزشی ندارن، فقط به عنوان قربانی باید اونها رو ابزار سیاست خودشون بکنن.