م
عنوان اپیزود
مهمان
۰:۰۰

مجاهدین، سلطنت‌طلب‌ها و جنگ

اپیزود 6

سعید شاهسوندی با تکیه بر تجربه زیسته خود در سازمان مجاهدین خلق، به بررسی تفاوت‌های این جریان با نیروهای سلطنت‌طلب، به‌ویژه هواداران رضا پهلوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که این دو جریان، با وجود برخی هم‌پوشانی‌های مقطعی، از نظر ساختار، رویکرد و نسبت‌شان با قدرت‌های خارجی تفاوت‌های جدی دارند .
او همچنین با اشاره به نقش رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، از نوعی «وارونگی ارزش‌ها» سخن می‌گوید؛ جایی که مفاهیمی چون وطن‌دوستی، استقلال و حتی جنگ، در روایت‌های سیاسی دچار تغییر معنا شده‌اند. در این چارچوب، نقد او متوجه جریان‌هایی است که به گفته او، مداخله خارجی را به‌عنوان راه‌حل طرح می‌کنند.

به قول معروف این مهری که بر پیشانی من خورده که گاه مهری‌ست خوب و گاه مهری‌ست بد از جا از آب بسته به اینکه چگونه نگاه کنیم، اون سابقه یه لحظه. سابقه حضور من در تشکیلات مجاهدین از سال‌های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب هست و خب این به من یک تجربه زیسته‌ای می‌ده. بنابراین ااا من این سوالتون رو به سرعت پاسخ میدم و مایل هستم که روند بحثم رو بر اساس اون سؤالات شما پیگیری کنم. فرمودید که یک این همانی آیا بین ااا گروه آقای رجوی که من از ذکر عنوان مجاهد خطاب کردنشون ابا دارم، نیستند، مطلقاً نیستند. همچنان که دوست عزیزی گفتند ایران اینترنشنال و مقداد عزیز هم ایران اینت-- ااا ایران اینترنشنال گفت، واقعیت اینه که ما با خودمون تعارف نباید داشته باشیم. هرچند در بعد تحقیقی داریم کار می‌کنیم، واقعیت اینه که تشکیلات اینترنشنال یک تشکیلات روزنامه‌نگاری نبود. اتاق جنگ بخش فارسی ااا اسرائیل بود با همه مشخصات ویژه‌ش. گاه حتی اگر کسانی توانایی شنیدن کانال‌های دوازده، سیزده را-- تلویزیون اسرائیل رو داشتند یا [مکث] مشابهات اون‌ها در فرانسه هم کانال‌هایی که کاملاً همسو با اسرائیل هستند، می‌دیدید این‌ها، این فارسی‌زبان‌ها اسرائیلی‌تر از اون فرانسوی‌زبان‌ها یا اون حتی عبری‌زبان‌ها هستند. این رو مقداد عزیز به دلیل سلامت نفسش و وفاداری به س-- بی‌طرفی روزنامه‌نگاریش گفت که نمی‌داند که البته می‌داند مطمئن هستم، ولی نمی‌خواست در یک جنبه ااا حالت اتهام پیدا کنه چون روزنامه‌نگار می‌داند بیشتر خودش رو تا سیاستمدار و فعال سیاسی. من چون خودم رو بیشتر فعال سیاسی تعریف می‌کنم تا کسی که کار رسانه می‌کنه، با هزار و یک دلیل، با هزار و یک سند و مدرک و شاید لازم باشه آقای محمد رهبر که روزگاری با این‌ها همسو بوده متأسفانه و کلمه متأسفانه رو هم در حضور خودشون میگم، وقت کنند و خاطراتشون رو، تجربیاتشون رو، داد-- شنیده‌ها و دیده‌هاشون رو در راهروها و پستوها و اتاق فکرها هرچند که خودشون گفتند که مسئولیت رهبری نداشتند، درسته مسئولیت رهبری نداشتند و ما هم می‌پذیریم ولی به هر حال حضور در اون agent و در اون اتاق جنگ داده‌هایی داره، هم مسئولیتی برای ایشون میاره و بسیار خوشحالم که ایشون تونستند بکنند. در عین حال مسئولیت دیگری هست که تا می‌تونند و تا اون جایی که در توانشون هست، اون پیچ و خم‌ها و اون لابیرینت‌ها رو در پیشگاه مردم ایران، نه هیچ کس دیگر باز کنند. و اما درباره آقای رجوی واقعاً درسته و من این رو در یک مصاحبه‌ای جای دیگری با رسانه ما که جایی است که من دو جلسه صحبت کردم در بخش جلسه دومش از قضا به همین مسئله پرداختم که گروه آقای رجوی یا گروه خانم و آقای رجوی در این ماجرا چرخ پنجم بودند. نه چرخ‌های اصلی نبودند. واقعیت اینه که ساختار و ماهیت نیروهای اون‌ها هم به جد از ساختار و ماهیت نیروهای طرفدار رضا پهلوی متفاوت هست و اون‌ها هرچند در اون سال‌ها به آغوش صدام حسین رفتند ولی همیشه در اون تشکیلات که من زمانی که من بودم که بعدیش که خبر دارم حتی در نوشته‌ها و نشریه‌های اون روزگار ما خلیج فارس رو رها نمی‌کردیم و وانمود می‌کردند که گویی در یک دیپلماسی انقلابی در میان جنگ ایران و عراق در راه مردم و در راهند، دارند از صدام حسین استفاده می‌کنند. اون‌ها هیچ‌گاه به این بی‌شرمی و بی‌حیایی نرسیدند که پرچم عراق رو بالای سرشون بگیرند یا پرچم عراق صدام حسین رو به دور خودشون بپیچند و هر کاری کردند حتی کمک‌های مالی یا تسلیحاتی رو وانمود می‌کردند که این‌ها رو خریدند و با پول حمایت‌های مالی معروف به مالی اجتماعی و کمک‌های مردمی خریدند. و نکته مهم‌ترش اینکه اون‌ها واقعاً انسان‌هایی، این رو من مکتوب نوشتم جایی، همه بد-- همه اون‌ها و تا محدوده حتی بخش رهبری‌ش انسان‌هایی فداکار پو-- با پشتکار، با کوشش و فداکاری و مایه گذاری اما در یک مسیر غلط بودند. در حالی که اینجا ما کاسبان خون رو می‌دیدیم، ما عاملان بیگانه رو می‌دیدیم، ما کسانی رو می‌دیدیم که مردم رو به فراخان میپ-- می-ی-- دعوت می‌کنند و خودشون در گوشه و کنار به عیش و عشرت مشغولند و و و و این درسته. واقعیت اینه که ابعاد خیانتی یا وطن فروشی که نام وطن دوستی به خود گرفت، یعنی وارونگی معیارها، وارونگی ارزش‌ها که یکی از کارهایی بود که این جریان، حالا این خودش یک موضوع یک جلسه است. وارونگی ارزش‌ها چگونه اون‌ها دیگران را بی‌شرف نامیدند؟ چگونه اون‌ها دیگران را بی‌وطن نامیدند و اون پرچم اسرائیل و آمریکایی را که بالای سرشون می‌گرفتند و بی بی بزن و بزن رو عین وطن پرستی نامیدند. این ضرورت یک بررسی جامعه شناسانه داره که حتی در لایه‌های اجتماعی، طبقاتی، سیاسی ااا اون رو پیداش بکنیم. در لایه‌های ناتوانی‌های اپوزیسیون، تفرق و گس-- پراکندگی اپوزیسیون موجود، اپوزیسیون‌های ملی و دموکرات در ناتوانی حاکمیت جمهوری اسلامی. این‌ها همه دست به دست هم می‌ده و هه اول صحبت علیرضای عزیز بر اسرائیل نشناسی جامعه ما صحبت کرد و اسرائیل رو در یک حداقل اشغالگری ما می‌دیدیم. در حالی که اسرائیل [مکث] ابعاد بسی-- اسرائیل شناسی در میان حاکمی-- حاکمان و همینطور در میان مردمان ما اه بسیار کم عمق بوده و از قضا هر چقدر شعر و شعار‌های ضد اسرائیلی حاکمیت استبدادی بیشتر و بیشتر می‌شد در رسانه‌های انحصاری حاکمیتی، طبعاً دافعه مردم از یک حاکمیت استبدادی این است که با گفته‌ها و ارزش‌های او مخالفت کنند. و اینجا شعار رضا شاه رو حدشاد نه به مع-- در آغاز، نه به معنای فهم و شعور و درک از هه رضا شاه استب-- مستبدی که مشروطه رو به بمبز کشید هست، بلکه یک نوع خلاصی از دست حکومت به گفته خودشان آخوندی‌ست و باقی قضایا که خب این نواده رضا شاه هم دیگه دست گل آخر رو بخوا-- به باد داد و اینا. بنابراین به نظر من واقعاً بین اون‌ها و این جماعت فرق است. این پدیده اخیر رو باید در جامعه توده‌ای بودن ما، در جامعه ما علیرغم اینکه به درستی دوستان گفتند نهادهای مدنی رشد کرده ولی نهادهای مدنی سازمان یافته قانونمند هنوز بسیار ضعیف هستند و از همین جا حالا بعد از این پاسخ نسبتا طولانی اجازه می‌خوام روس مطالبی رو که تهیه کردم خدمت دوستان بگم و قبل از همه و قبل از همه و قبل از همه و کاش این رو اول می‌گفتم، گرامی‌داشتی هست بر تمامی جان‌های پاک بی‌دریغی که در این سی و نه روز بر خاک وطن جاری شد به دست تجاوزکاران. ما با جنگ روبرو نبودیم دوستان، ما با یک تجاوز وحشیانه و بی‌رحم سازمان یافته روبرو بودیم. جنگ قواعد خودش رو داره. جنگ‌ها قواعد خودشونو دارند. در کجای جنگ‌های دنیا سراغ دارید که حتی نظامیان رو در غیر از میدان‌های نبرد اگر ااا اون‌ها رو بزنند یا به-- بکشند، این ترور نامیده می‌شه. در حالی که تمامی سران اون-- بلکه تمامی سران نظامی ایران

در خانه‌هاشون، در استراحتگاه‌هاشون، با همسرانشون، با فرزندانشون، با زنانشون، با نوه و نوه هاشون، حتی رهبر جمهوری اسلامی و این تماماً مشخصه‌های کلاسیک یک ترور سازمان یافته دولتی است از سویی و مصداق کامل جنایت جنگی است و اینکه جهان نسبت به این متأسفانه اون پا عکس العمل کامل رو نشون نداده و نشون نمی‌ده و یا اپوزیسیون ما به دلیل محظوریه‌ها، به دلیل تذبذب‌های سیاسی‌شون، به دلیل ترس از اینکه منتسب بشوند به حاکمیت جمهوری اسلامی و این خودش ناشی از یک درک ساده اندیشانه است. در شرایطی که جامعه، تمامیت جامعه مورد تجاوز قرار می‌گیره، تفکیک حاکمیت از مردم یک تفکیک ساده لوحانه و دشمن پسند و نادرست‌ترین چیزه که حالا از بحث ما خارج است. من صحبتم رو با گرامی‌داشت همه اون جان‌های عزیز، از زنان و مردانی که مواد غذایی رو به در خونه سالمندان بردن، تا اون سربازان و پاسداران رشیدی که پشت تیربارها و لانچرها نشستند با پذیرش اینکه هر لحظه مورد هدف قرار بگیرند و حتی اون مسئولانی که چه در دولت، چه در نیروهای نظامی و انتظامی آماده بودند و این وضعیت رو تا اینجا توی سی روز، سی و نه روز حفظ کردند که سرزمین من، سرزمین ما، سرزمین شما برای فرزندانمان بماند. امیدوارم که بماند. یادم می‌آد وقتی جوان بودم من، خب به هر حال عمری از من رفته. ما در جوانی آقای علیرضای عزیز شما هم یادتون هست ولی ما بیشتریک شعر شاعر تونسی به نام ابوالقاسم شاع-- شابی شاعر تونسی بود که بسیار انگیزانه بود برای ما. من هنوز حتی ابیاتی از اون رو حفظم و این شعر اصلاً ویژگی این شاعر بود که تا اونجایی که حافظم یاری میکنه فکر میکنم به بخشی از سرود ملی تونس بعد از استقلال از فرانسه هم در اون منعکس شد این مطلب و اون اراده زندگی، اراده حیات هست. من یه تکه‌شو میخونم به یاد همه این عزیزانی که رفتند و در گرامی‌داشت همه اون‌ها.

قسمتهایش عربیه و به لحاظ زیباییش میخونم و بعد ترجمه‌شو میگم براتون و اون وقت سرنوشت خودمون رو میبینیم. این روزگار جوانی ما چهل پنجاه سال پیش ما با این‌ها زندگی می‌کردیم. من در دهه هفتم و اواخر دهه هفتم زندگیم دوباره جوان شدم و خواهم گفت چرا که دوباره جوان شدم؟ چونکه مقاومت انسان رو جوان میکنه. اذا الشعب هنگامی که خلق اراده حیات کند اذا الشعب يوما اراد الحياه فلابد ان يستجيب القدر. هنگامی که خلق‌ها، ملت‌ها اراده حیات و زندگی کنند، تقدیر، قضا و قدر ناگزیر است که جواب دهد. ولابد للیل ان ینجلی و شب ناگزیر است که به سر آید و به روز برسد. ولابد للغيد ان ينكسر و زنجیرها ناگزیرند که گسسته شود و آخرش یک بیت بسیار زیبای دیگری داره. و من لا يحب صعود الجبال يعش ابد الدهر بين الحفر و آنکس که عاشق رفتن به قله‌ها نباشد تا ابد الدهر در میان گودال‌ها به سر خواهد برد. مردم ما، همه مردم ما، چه زن، چه مرد، چه کودک، چه کرد، چه بلوچ، چه بختیاری، چه شاهسون، همه ملت‌ها، مل-- همه مردمون ما در این جنگ ظالمانه و تجاوز ظالمانه سی و نه روزه نشان دادند که حاضر به زیستن در-- عزیز نیستند و آخرین نمونه اون این پاسخی که از سو-- اولین سؤال شماست، نقش جامعه مدنی. ما پیروزی به دست آوردیم. حتما پیروزی دردناک و خونینی هست و البته تا قله پیروزی هنوز خیلی راه داریم. تازه کار ما مدعیان مبارزه مدنی آغاز شده. اگر من وظیفه خودم رو حمایت تمام عیار از این مقاومت تعریف کرده و می‌کردم و تا نهایی شدن این مسئله هم همین وظیفه رو دارم. اما از امروز که فردای آتش‌بس هست گام به گام طرح مطالبات مدنی و طرح خواسته‌های مدنی روز به روز بخش پررنگ‌تر خواسته‌ها و محور فعالیت‌های من رو تشکیل میده. چرا که همه این‌ها برای این بود تحقق دو شعار اصلی، یکی استقلال بود که ما در پنجاه و هفت به اون‌ها رسیدیم و آزادی که در کوتاه مدتی در بهار آزادی پنجاه و هفت داشتیم و به دلایل گوناگونی که از محدوده این بحث خارجه ما ناتمام اون رو دریافت کردیم. جنبش زن، زندگی، آزادی بخش‌هایی رو به... عرض من تمام.